نوروز تكرار تحول است ، تكرار تلاش براي دوباره شكفتن و نگريستن به ديروز و پيوستن به فردايي كه در آن تحول مثبت و جديدي رخ مي دهد و آدمي را از جا زدن و ركود به بهبود و توسعه فرا مي خواند .
پس سال نو بر همه شما مبارك باد
سالي توام با موفقيت و شادكامي براي همه شما دوستان از خداوند منان خواستارم .خوب است سال نو را با مثبت اندیشی آغاز کنیم
|
بقلم دكتر قرضاوي
از نقاط مهمی که بسیاری از متجددین و دین گریزان از آن صحبت می کنند، ارتباط بین دین و سیاست می باشد زیرا که می پندارند دین، سیاست را مقید می نماید و آن را از پیشرفت باز می دارد خصوصا زمانیکه از دین اینگونه برداشت می شود که تنها ملتزم به نصوص جزئی و تفصیلی از کتاب و سنت است.
در حالیکه سیاست نیازمند فضای وسیعی برای حرکت و نگریستن در مصالح و مفاسد و موازنه بین آنها در صورت متعارض بودن دارد و همچنین نیاز به ظاهر آرایی و مکر و حیله با دشمنان دارد که دین به تمام این رخصت ها و سهل انگاری ها برای پیروانش اجازه نمی دهد و بدینوسیله همیشه دشمنان دین پیروز می شوند زیرا که آنها ملزم به هیچگونه قید و بندی نمی باشند و در حالیکه ما مسلمانان در بند اوامر و مناهی اسیر و گرفتاریم.
و این امرتا زمانی که ما فهم خود را از دین تصحیح ننماییم ادامه دارد و فهم صحیح از دین زمانی حاصل می گردد که ما به مقاصد کلی دین توجه نماییم نه به نصوص جزئی. همانگونه که عمر بن خطاب (رضی الله عنه )خلیفه دوم انجام داد و بعضی از نصوص را به خاطر تحقق مصالح تعطیل نمود (البته در گمان آنها).
و بدون این تفکر دین در حالت عقب ماندگی و فهم تقلیدی کورکورانه خود باقی می ماند و سد راه پیشرفت سیاست و دولت های جدید در این دنیای پیچیده می گردد.
و در این سخن اگر ما حسن ظن به گوینده آن داشته باشیم می گوییم این سخنان دارای سردرگمی و ابهام می باشد و اگر حسن ظن نداشته باشیم می گوییم دارای انحرافات بسیار فراوانی است.
اگر از شریعت فهم درستی داشته باشیم دست و پا گیر که نیست بلکه نوری هدایتگر نیز است.
دین چراغی هدایتگرمی باشد نه بندی دست و پا گیر، و دین آنچنان که ابن قیم می فرماید تمامش"عدل "رحمت "مصلحت"و حکمت" است. پس هر مسأله ی که از عدل خارج شود ظلم می گردد و اگر از رحمت خارج شود ضد آن می شود و اگر از مصلحت خارج شود مفسدت است و اگر از حکمت خارج شود بیهوده می شود و در این حالتها دیگر جزء دین نمی باشند و اگرچه با نوعی تأویل وارد دین گردند.
و اینگونه است که این سخنان در مورد دین و شریعت بر زبان مسلمانان جاری می شود در حالیکه این عیوب در اسلام وجود ندارد.
به همین دلیل دعوت برای خوب فهمیدن اسلام و احکام آن از واجبات دینی است، نه سعی برای کنار زدن دین از راه تا سیاست بتواند آنگونه آزادانه عمل کند که هیچ چیز جز مصلحت نتواند آن را مقید نماید آنچنان که بعضی از مردم این کارها را می کنند.
و دیدگاه بعضی از مردم نسبت به اسلام نگاهی خیالی می باشد که هیچ گونه شباهتی به حقیقت ندارد اینوگونه افراد گمان می کنند که اسلام و پیروانش فقط در آسمانها سیر می کنند و نمی توانند در دنیای واقعی فرود بیایند. و این اشتباه می باشد ، زیرا که اسلام با وجود بلند مرتبه بودنش واقعیت امور را نیز با وجود خوب و یا بد بودن ، شیرین یا تلخ بودن همانگونه که است معالجه می کند و اجازه استفاده از مکر و حیله را نیز با اهل مکر و حیله می دهد و مي گوید "جنگ فریب است" و همچنین می گوید ضروریات منکرات را مباح می کند و در زمان سختی و اضطرار چیزهایی را جایز می داند که در زمان آسایش اختیار حرام می باشد و همچنین حاجت همراه با ضرورت می باشد و مشقت آسانی را می طلبد، و می گوید نه به خود و نه به دیگران ضرر برسان، و می گوید در شرع سختی نیست و در دین حرج نیست و از دیگر قواعدی که می توان نام برد: بین دو ضرر آن که آسیب کمتری را می رساند و یا شر کمتری دارد را قبول می کند و یا اینکه ضرر خاصی را به ضرر عام ترجیح می دهد و یا قبول قردن ضرر خفیف برای دفع ضرر بالاتر و یا چشم پوشی از یک مصلحت برای تحصیل مصلحت بالاتر، و همه اینها از دیدگاهای واقع گرانه بودن است که از خصائص اسلام و شریعت می باشد .
اما به دین و شریعت از دیدگاه مقاصدی نگریستن که ما از پیشگامان دعوت به این نوع تفکر و تشویق به آن هستیم اما نکته ای که باید همیشه از آن بر حذر باشیم این است که به هیچ عنوان نباید دیدگاه مقاصدی و اعتبار دادن به مصالح سبب تعطیل شدن نصوص قران و سنت شود و خصوصا زمانیکه نصوص محکم و قطعی می باشند در این صورت شخص مومن فقط می تواند بگوید "شنیدیم و اطاعت کردیم".و قرآن نیز در این مورد با تمام صراحت می گوید وحتی آن را شرط ایمان می شمارد. خداوند تعالی می فرماید:
{وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ} الأحزاب: 36
ترجمه : " هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است! (احزاب 36)
{إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ} النور:51
ترجمه : سخن مؤمنان، هنگامى كه بسوى خدا و رسولش دعوت شوند تا ميان آنان داورى كند، تنها اين است كه مىگويند: «شنيديم و اطاعت كرديم!» و اينها همان رستگاران واقعى هستند. (نور 51)
چیزی که ما همیشه به آن دعوت می کنیم: موازنه بین مقاصد کلی و نصوص جزئی می باشد یا به عبارت دیگر نظر انداختن به نصوص جزئی با توجه به اهداف کلی ، و درست نیست که یکی را بگیریم و دیگری را رها کنیم زیرا که این دو کامل کننده همدیگر بوده و با هم هیچ تناقضی ندارند.
مدرسه حرفیه که آنها را ظاهریه جدید نیز می نامند بر روی نصوص جزئی متمرکز می شوند و فقط ظاهر آن را می فهمند و هیچ توجهی به مقاصد کلی آن نمی کنند و بدین وسیله با واقع امر برخورد می نمایند و در جایی که خدا عرصه را برای مردم باز گذاشته تنگ می کنند و در جایی که خدا آسان گرفته سخت می گیرند.
دوم: مدرسه مقابل مدرسه اول.
آنها از نصوص به طور کامل غافل می شوند و هیچ گونه توجهی به نصوص نمی کنند با ادعای اینکه به مقاصد توجه می کنند و فقط مقصد برای آنها مهم می باشد . و این مدرسه را معطله(تعطیل کننده) می نامند و در گذشته نیز این مدرسه وجود داشته که علمای ما آنها را معطله نامیدند ولی آنها فقط در عرصه عقیده دست به تعطیل زدن نصوص می زدند، اما این گروه جدید در عرصه شریعت دست به تطیلی نصوص می زنند.
و آنها می خواهند در باب اقتصاد، تحریم ربا را ملغی کنند و در باب عقوبات حدود را بردارند و در باب خانواده طلاق و تعدد زوجات را انکار کنند و در باب زنان حجاب را بر دارند و در باب دفاع از دعوت و امت اسلامی جهاد را از میان بردارند ... .
مدرسه ای که به نصوص جزئی و مقاصد کلی نگاهی برابر دارد و آن مدرسه وسطیه است . مدرسه ای که شایسته است در مسائل شریعت و واقع بدان اعتماد نماییم و این همان مدرسه ای است که جمهور مسلمانان می توانند بدان راضی گردند.
دانشمندان مدرسه دوم (مدرسه تعطیلی نصوص) برای اثبات نظریه خود به فعل عمر رضی الله عنه استناد می کنند و گمان می برند که عمر رضی الله عنه نیز به اسم مصلحت نصوص قرآن را تعطیل نموده است . – و هرگز عمر رضی الله عنه این کار را نکرده است- و ایشان همیشه موافق با کتاب خدا عمل می نمودند .
و زنی در قضیه مهریه جواب عمر رضی الله عنه را داد و عمر نیز به سخن آن زن گوش داد و فرمود: یک زن درست فهمید و عمر اشتباه کرد.
یاران عمر رضی الله عنه صحابه رسول الله صل الله علیه و سلم از مهاجرین و انصار بودند کسانی که با جان و اموالشان در راه خدا جهاد نمودند کسانی که هرگز اجازه ی تعطیلی قرآن و تغییر شریعت خدا را در حالیکه ساکت بمانند نمی دادند . اگر فرض بر این بگیریم که عمر رضی الله عنه این کار را کرده –در حالیکه نکرده- آنها هرگز این فعل را قبول نمی کردند چون آنها بر اسلام متعصب بودند.
جای تأسف می باشد که اندیشمندی که معروف به اعتدال می باشد مانند د.عابد الجابری در این عرصه وارد گشته است و حرفهای داعیان دین گریزی که منکر آنها است و سخن آنها را تأیید نمی کند را تکرار نموده است. ایشان در کتابش (دین و دولت و تطبیق شریعت) گفته است که: بسیاری از اصحاب را می یابیم که در مسایل برحسب آنچه را که مصلحت می پندارند عمل کرده اند و نص صریح و قاطع را کنار زده اند ، پس اگر شرایط خاص باشد به تأخیر انداختن نص بهتر می باشد.
دکتر جابری در ادامه می گوید: هنگامیکه صحابه سعی در اجتهاد داشتند هدف و مقصد را در مصلحت می دانستد پس اگر در حالتی از حالات نص با مصلحت تعارض پیدا می کرد می بینیم که صحابه به مصلحت عمل می کردند و به آنچه که مصلحت می دیدند حکم می کردند و عمل به آنچه که از نص فهمیده می شد را کنار می گذاشتند. و این ادعای خطرناکی است که بر اصحاب رسول الله صل الله علیه و سلم، کسانی که زمانی که با هم اختلاف پیدا می کردند به قرآن بر می گشتند می شود آنچنان که خداوند می فرماید:
{ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا } النساء : 59
ترجمه : اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الامر را! و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است. (نساء 59)
و زمانیکه با نصوص برخورد می کردند بدون هیچ شک و تردیدی آن را اطاعت می نمودند.
قضیه ای که میان ابوبکر و عمر اتفاق افتاد که آیا زکات بعد از رسول الله صل الله و علیه و سلم به دولت پرداخت شود و یا اینکه خود مردم آن را آنطور که می خواهند پرداخت نمایند؟
سیدنا ابوبکر رضی الله عنه بر این نظر بود که باید به خلیفه و نماینده هایش پرداخت شود آنچنان که در زمان رسول الله صل الله و علیه و سلم بود و اگر پرداخت نکردند خلیفه با آنها به خاطر این حق مشخص که رکن سوم از ارکان اسلام می باشد وارد جنگ می شود .
اما سیدنا عمر رضی الله عنه مخالف جنگ بود و به ابوبکر گفت: چگونه با مردمی که لا اله الا الله می گویند بجنگیم و رسول الله صل الله و علیه و سلم فرمودند:
أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا: (لا إله إلا الله) فإذا قالوها فقد عصموا من دمائهم وأموالهم إلا بحقها، وحسابهم على الله".
ترجمه : دستور داده شده ام تا با مردم بجنگم تا اینکه بگویند:(لا اله الا الله) پس زمانیکه گفتند خون و مالشان حفظ می شود مگر به حق آن و حسابشان با خداست ، ابوبکر رضی الله عنه در پاسخ فرمودند: زکات حق مال است و به خدا قسم با کسی که بین زکات و نماز فرق بگذارد می جنگم به خدا قسم اگر بخاطر پابند شتری که به رسول الله صل الله علیه و سلم می دادند ولی الان نمی خواهند بدهند با آنها می جنگم .
و در اینجا می بینیم که مناقشه بین این دو صحابی بزرگوار بر سراحتجاج نصوص می باشد نه استدلال به مصالح آنچنان که دکتر جابری می گوید، و می بینیم که عمر رضی الله عنه به نص حدیث استناد می کند و قید (مگر به حق آن )را فراموش می کند پس ابوبکر رضی الله عنه او را یاد آوری می کند که زکات حق مال است سپس تأکید می کند که زکات مانند نماز برای آن جنگیده می شود آنچنان که خداوند تعالی می فرماید: (فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ) (التوبة:5(
ترجمه :هرگاه توبه كنند، و نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، آنها را رها سازيد؛ (توبه 5)
بعضی از اصحاب چه نیکو در مورد ابوبکر رضی الله عنه فرمودند که: خداوند ابوبکر را مورد آمرزش قرار دهد هیچ کس از او فقیه تر نبود هنگامیکه بین نماز و زکات فرقی قائل نشد. سپس این آیات را می خواندند:
(فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ) (التوبة:5(
هرگاه توبه كنند، و نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، آنها را رها سازيد؛ (توبه 5)
)فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ (التوبة:11(
اگر توبه كنند، نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، برادر دينى شما هستند؛(توبه 11) .
و این که جابری می گوید عمر رضی الله عنه به این مسأله از دیدگاه دین می نگریست اما ابوبکر رضی الله عنه از ناحیه دولت به آن می نگریست سخنی است که در زندگی آن دو هیچ دلیلی برای اثبات آن نیست و گمان کرده است که پرداخت زکات دلیلی بر اقتدار سیاسی بود و دلیل جنگ با مانعین، عدم پرداخت زکات نبود بلکه به خاطر اقتدار سیاسی بود آنچنان که با مرتدین جنگید.
بلكه ابوبكر رضی الله عنه به زكات از دیدگاه نصوص قرآن و سنت قولی و عملی رسول الله می نگریست . از این جهت آن را از مسئولیت دولت یا خلافت می دانست به همین دلیل قرآن می فرماید : خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ [التوبة : 103]
ترجمه: از اموال آنها صدقهاى (بعنوان زكات) بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى . توبه 103
و در حدیث متفق علیه آمده است که "زکات از أغنیا گرفته می شود و به فقرا داده می شود"و قرآن عاملین زکات را جزء صنف زکات گیرندگان قرار داده است به همین دلیل زکات فریضه دینی و اجتماعی است که حکومت بر آن اشراف می کند و آن را از افراد جامعه با آرامی می گیرد و یا اینکه به زور آن را می گیرد و اگر نا فرمانی نمودند و دارای قدرت بودند امام با آنها می جنگد تا اینکه آنرا پرداخت نمایند. و همچنین است که دولت اسلامی اولین دولت در تاریخ می باشد که به خاطر حق فقراء و مساکین می جنگد و هر آنچه در زمان رسول الله صل الله علیه و سلم پرداخت می شده اکنون نیز باید پرداخت شود و اگر چه پابند شتری باشد.
و هر آنچه که جابری در باره عمر رضی الله عنه می گوید و گمان برده است که عمر رضی الله عنه نص را به خاطر مصلحت تعطیل کرده است مانند سهم مولفة قلوب و اجرا ننمودن حد دزدی در سال معروف به گرسنگی و منع یا کراهیت ازدواج با اهل کتاب و بقیه چیزها در این باب. هیچ کدام از اینها نمی تواند از نظر علمی به عنوان دلیل معتبر باشد زیرا که این به خاطر کج فهمی از موقف عمر رضی الله عنه می باشد و ما مفصلا در مورد آن در کتاب (السیاسة الشرعية بين نصوص الشريعة و مقاصدها) بحث نموده اييم .
و در اینجا به ذکر یک مثالی که از عمر رضی الله عنه نقل می کنند و ادعا می کنند که عمر رضی الله عنه نصوص را به خاطر مصلحت تعطیل کرده است بسنده می کنم این مهمترین مثالی است که دائما آن را بیان می کنند و آن إلغاء سهم مولفة قلوب می باشد در حالیکه در قرآن منصوص است.
و بهتر است که در اینجا بگوییم که مصلحت حقیقی امکان ندارد که با نصوص شرعی که ثبوت و دلالتش قطعی است در تضاد باشد و اين یک اجماع بین امت اسلامی در تمام قرون است.
ادعای الغاء سهم مولفۀ قلوب
اما ادعا بر عمر رضی الله عنه که حق مولفة قلوب را که با قرآن ثابت شده است الغاء کرده است بدون شك برداشت غلطي از فعل عمر رضی الله عنه مي باشد . و عمر رضی الله عنه به این علت به آنها زکات نداد که آنها در زمان رسول الله صل الله علیه و سلم و ابوبکر رضی الله عنه مولفة قلوب بودند اما در آن زمان ، عمر رضی الله عنه آنها را مستحق گرفتن زکات از بیت المال مسلمین با عنوان مولفة قلوب نمی دانست بدليل اينكه خداوند به اسلام عزت داده بود و اسلام را از آنها بی نیاز گردانیده بود.
عمر رضی الله عنه هنگامیکه گروه معینی را از زکات منع نمود باعث تعطیلی چه نصوصی شد؟
قرآن کریم می گوید که برای مولفة قلوب سهم خاصی در صدقات می باشد آنچنان که برای گروهای هفتگانه دیگر كه در آیه مشهور سوره توبه آمده است و قرآن نگفته است که به عیینة بن حصن الفزازی یا اقرع بن حابس تمیمی زکات بدهید یا اينكه أمثال آنها از روسای قبایل تا ابد مولفة قلوب می باشند.
و به این دلیل عمر رضی الله عنه مانع پرداخت زکات به آنها شد که دیگر آنها را جزء مولفة قلوب به حساب نمی آورد یا به این دلیل که به خاطر گذشت زمان و آگاهی در دین، اسلامشان قوی شده بود و دیگر ترسی بر ارتداد آنها نمی رفت و یا اینکه خود اسلام قوی و دولتش عزتمند شده بود و دیگر از فتنه افراد قبایل و یا روسای آنها که چشمدات به مال داشتند ترسی نداشت و خصوصا بعد از اینکه بر کسری و قیصر نیز پیروز شده بودند.
حال به هر دلیل آنها دیگر از دیدگاه عمر رضی الله عنه مولفة قلوب كه مستحق زكات باشند نبودند و منع آنها به این معنی نمی باشد که سهم مولفة قلوب را باطل کرده است و عمر رضی الله عنه نیز چنین چیزی نگفته است.
علامه شیخ محمد مدنی می فرماید که : فعل عمر رضی الله عنه بسيار علمی و زیرکانه همراه با منطق فقهی سالم بود که زیباست که این موضوع را به خاطر قدرت و اخلاصی که در آن موجود بود در اینجا ذکر نماییم.
می فرماید: حقیقت امر این می باشد که عمر رضی الله عنه و اصحابی که با وی موافق بودند و علمایی که بعد از آنها آمده اند از دائره نص خارج نشده اند و حتی آن را تعلیق نیز ننموده اند بلکه هنگامیکه خداوند می فرماید والمؤلفة قلوبهم از آن فهمیدند که خداوند برای گروهی از مردم که دارای وصف معینی هستند و آن هم مستحق بودن می باشد وجوب اعطاء زکات را ثابت می کند و آن به خاطر مولفة قلوب بودن می باشد.
صفت تألیف در این آیه مانند دیگر وصفها نمی باشد که بر گروهی از مردم اطلاق گردد بلکه متوجه ولی امر می باشد که اگر امت را نیازمند به آن دید انجام می دهد و اگر نیازی به آن ندید آن را ترک می کند اگر مصلحت را بر آن دید که گروهی از مردم مولفة قلوب بنامد ،می نامد پس این صنف وجود دارد و مستحق زکات می باشند و اگر مصلحت اقتضا نمی کرد ،کسی را مولفة قلوب نمی نامد پس در این صورت این صنف وجود ندارد پس دیگر گفته نمی شود که آنها را از زکات منع نمود برای اینکه دیگر کسی به اين نام وجود ندارد.
پس مشخص می شود که نص نه تعطیل شده و نه تعلیق گردیده است بلکه اصلا صنفی وجود نداشته است و اگر در زمان عمر رضی الله عنه و یا کسانی که بعد از او بودند وضعیت اقتضا می کرد که گروهی از مردم تالیف شوند پس امام آنها را مولفه القلوب می نامید، در این صورت این صنف به وجود می آمد و باید به آنها زکات پرداخت گردد.
به این سوال که در زمان عمر رضی الله عنه مولفة قلوب وجود داشتند و آنها همان کسانی بودند که در عهد رسول الله صل الله علیه و سلم مولفة قلوب بودند و عمر رضی الله عنه آنها را از زکات منع نمود اینگونه جواب داده می شود:
ما نمی گوییم عدم اعطا زکات به دلیل عدم وجود آنها می باشد بلکه بخاطر مصلحتی می باشد که عمر رضی الله عنه آن را تشخیص داد که خداوند به اسلام عزت داده است و دیگر نیازی به تالیف نمی باشد و این سخن موافق با قول دیگر علما است که می گویند پرداخت زکات به مولفة قلوب حكمي است که وابسته به نیاز اسلام به تالیف دارد پس اگر علت كه نياز است نباشد حکم نیز منتفی می شود برای اینکه حكم همراه علت است .
و چه بسا این سخن عمر رضی الله عنه نیز مؤید گفتار ما می باشد که فرمودند:خداوند به اسلام عزت داده است و آن را از شما بی نیاز گردانیده است.
و در پاسخ این سخن می گوییم که : معنای این کلام عمر رضی الله عنه که ((خداوند به اسلام عزت داده است و آن را از شما بی نیاز گردانیده است.)) و عدم پرداخت زکات به مولفة قلوب کسانی که در عهد رسول الله صل الله علیه و سلم زکات دریافت می نمودند این می باشد که : رسول الله صل الله علیه و سلم به خاطر مصالح اسلام قلبهایتان را تألیف نمود لذا این وصف بر شما اطلاق گردید و به شما زکات داده شد اما این وصف تا کنون بر شما باقی نمانده است زیرا که اسلام عزتمند و بی نیاز گردیده است و نیاز به تالیف قلوب ، از بین رفته است پس در بین ما مولفة قلوب به معنی اینکه آنها موصوف به این وصف می باشند وجود ندارند اگر چه به اعتبار گذشته مولفة قلوب هستند.
و این وصف مانند وصف فقر تغیر می کند و جابه جا می شود و با اینکه شخص در گذشته فقیر بوده است و زکات می گرفته است اما اکنون بی نیاز گشته و دیگر برای او سهمی در زکات نمی باشد.
و نباید این توهم در اشخاص ایجاد گردد که آنها دیگر این وصف تا آخر عُمر شاملشان می گردد و یا اینکه امام باید تا آخر عمرشان آنها را از این گروه بشمار آورد بلکه این امر منوط می باشد به مصلحت از دیدگاه امام که اگر اجتهادش بر این بود که نیاز به تالیف است داده می شود و اگر نیازی ندید داده نمی شود.
پس معنای نص این نیست که عمل به آن متوقف یا تعلیق گردیده است و یا اینکه منسوخ و یا تعدیل شده است بلکه به این معنا است که به آن عمل شده است زیرا که معنایش از ابتدا مقید به یک قید طبیعی بود که امکان انفکاک از آن را نداشت به اینصورت ))مولفة قلوب اگر یافت شدند)) آنچنان که در فقیر و مسکین نیز گفته می شود ((زکات برای فقرا می باشد در صورتی که یافت شوند)) و(( زکات برای مساکین می باشد در صورتی که یافت شوند)) و ((زکات برای آزاد سازی بردگان مصرف می شود اگر بردگانی یافته شوند.))
پس در اینجا اگر کسی بخواهد با عمر رضی الله عنه مجادله نماید که تالیف قلب ( یا بوجود آوردن گروه مولفة قلوب) در هر حالی بر امام واجب می باشد این جدلی می باشد در موضع اجتهاد نه در موضع نص. و تفاوت بین به وجود آوردن مولفة قلوب و وجوب دادن زکات به مولفة قلوبی که وجود دارد كه در اولي امر اختلافی می باشد ولی در امر دوم حکم منصوص است که امکان تصرف در آن برای ابطال و یا تعدیل و تعلیق وجود ندارد. پایان سخن شیخ مدنی.
تعلیق شیخ غزالی
شيخ بزرگ امام محمد غزالی بر موقف عمر اینگونه استدلال می کند:
برداشت اینکه عمر رضی الله عنه نص را تعطیل نموده است اشتباهی بزرگ می باشد زیرا که عمر رضی الله عنه گروهی را از زکات محروم نمود که نص شامل آنها نمی شد نه به این خاطر که ادامه نص بر آنها تمام شده بود.
بر فرض اینکه در یکی از دانشگاها قانونی است که به دانشجویان نمونه مقداری وجه نقد پرداخت می گردد و در برهه ای از زمان شرایط بعضی از دانشجویان که قبلا وجه نقد را می گرفتند تغییر می کند آیا عدم پرداخت وجه ، دلیل بر از بین رفتن قانون کمک مالی می باشد یا قانون باقیست و هرگاه شرایط کامل شد وجه نیز پرداخت می شود.
و عمر رضی الله عنه از پرداخت زکات به بعضی از بزرگان اعرابی به خاطر تالیف قلبشان و یا دفع شرشان امتناع ورزید و آیا بعد از شکست کسری و قیصر باز هم اسلام چشم داشت تالیف قلب چند رییس طماع قبایل داشته باشد؟ باشد که به جهنم بروند اگر این زندگی عزتمند را نپذیرفتند .
ادعای اینکه طوفی به سبب مصلحت نصوص را تعطیل نموده است ادعای دروغی می باشد:
کسانی که ادعا نمودند که نجم الدین طوفی مصلحت را بر نص قطعی مقدم کرده است سخنی را به وی نسبت داده اند که وی نگفته است و بلکه مخالف آن را نیز گفته است و این که تمام سخن وی در مورد نصوصی که اثبات آن ظنی و یا دلالتش ظنی است می باشد آنهایی که این سخنان را به وی نسبت داده اند یا خوب آن را درک نکرده اند و یا کامل بیان نمی کنند و بلکه قسمتی از آن را مخفی می کنند و ما در کتاب سیاست شرعی این موضوع را از کتاب وی نقل نموده و به صورت واضح ابهامات را از آن زدودیم.
طوفی در زمینه نص می گوید: نص یا متواتر است و یا آحاد و این دو یا در حکم، صریح هستند و یا احتمال در آنها وجود دارد و این خود چهار گونه می باشد:
اگر متواتر صریح باشد در این صورت از جهت متن و دلالتش قطعی است. اما از جهت عمومیت و یا مطلق بودن می تواند محتمل باشد و این احتمال آن را از مطلق کامل بودن خارج می نماید و اگر فرض کرده شود که از جهت عموم و مطلق بودن و غیره نیز احتمالی به آن راه ندارد در اینصورت هیچ گونه احتمالی در آن نیست و قطعیت کامل در آن وجود دارد و در اینصورت نمی تواند هیچ گونه تعارضی با مصلحت داشته باشد و همیشه با مصلحت موافق است اما اگر نص ما آحاد و محتمل باشد در این صورت قطعیتی ندارد و یا اینکه نص ما آحاد اما صریح باشد در این صورت در قسمتی از آن قطعیت وجود دارد اما طرف دیگر آن که یا متن است و یا سند دارای احتمال می باشد.
و هیچگونه تناقضی بین نص قطعی و مصلحت یقینی وجود ندارد و چیزی که در بین اهل علم هیچگونه اختلافی بر آن نیست این است که مصلحت یقینی در هیچ حالتی امکان تناقض با نص قطعی را ندارد و سخن مورد تاکید علمای قدیم و جدید امت می باشد.
و هنگامی که خیال کرده شد تناقضی وجود دارد از این دو حالت خارج نیست: یا اینکه مصلحت خیالی و ظنی می باشد مانند مباح نمودن ربا به خاطر اطمینان دادن به بیگانگان و یا مباح نمودن خمر به خاطر جذب گردشگر و اجازه زنا برای آسایش مجردان یا متوقف نمودن حدود به خاطر مراعات فکرهای عصر حاضر یا مسایل دیگری که غرب زدگان فکری به آن میل می کنند.
و یا اینکه نصی که در مورد آن صحبت می کنند قطعی نیست و این موضوعی است که خیلی از محققین و به خصوص اقتصاددانان و ادیبان و حقوق دانان کسانی که در علوم شرعی تخصصی ندارند به آن دچار می گردند و گمان می برند که نصوص قطعی هستند و در حالیکه اینطور نیست.
مصلحت از دیدگاه شریعت بسار وسیع تر و عمیق تر از آن در نظر غربیین می باشد.
و در اینجا ضرورت دارد که بیان نماییم که مصلحتی که شریعت اسلامی از آن صحبت می نماید، با مصلحتی که غرب از آن صحبت می کند متفاوت است. زیرا که مصلحت در نزد غرب ازدیدگاه فلاسفه گرد لذت می چرخد و از دیدگاه سیاستمداران گرد قدرت می چرخد و هیچ گونه ضوابطی برای بدست آوردن لذت نزد فلاسفه و یا قدرت نزد سیاسیون وجود ندارد.
در اینجا افراد و قومها بدون هیچ گونه ضابطه دینی و یا اخلاقی با همدیگر رقابت می کنند و مصلحت ، مصلحتی مادی است نه روحانی ، دنیویست نه اخروی ،فردیست نه اجتماعی، زودگذر است نه آینده نگر و قومی است نه انسانی.
اما مصلحتی که شریعت در پی اقامه و حفظ آن می باشد خیلی وسیعتر و گسترده تر می باشد. این مصلحت فقط دنیوی نمی باشد آنچنان که دشمنان دینی می خواهند و همچنین تنها مادی نمی باشد آنچنان که مخالفان روحانی بودن می خواهند و مصلحت فردی نیز نمی باشد آنچنان که پیروان سرمایه داری و دوستداران وجودیت می پندارند و یا مصلحت جماعیه و پرولتاریا نمی باشد آنچنان که پیروان مارکسیسم و جماعیه ادعا می کنند و مصلحت اقلیم و تعصبی نیست آنچنان که گروهای متعصب در نظر دارند و مصلحت زود گذر که تنها منحصر یه این عصر باشد نیز نیست آنچنان که بعضی از سطحی نگران می پندارند.
اما مصلحتی که شریعت در حالت کلی و جزیی می خواهد و در تمامی احکامش نیز آن را رعایت می کند آن مصلحتی است که شامل دنیا و آخرت می شود و شامل ماده و روح می باشد و بین فرد و اجتماع و بین طبقات و امت و بین مصلحت قومی خاص با مصلحت انسانی عام و بین مصلحت عصر حاضر و عصور آینده توازن ایجاد می نماید و همچنین بین این مصالح که در بسیار از اوقات علم و قدرت و حکمت بشر به آن نمی رسد و در بسیاری از اوقات هم در مقابل هم هستند بصورت عادلانه توازن ایجاد می نماید.
بشر ناتوان تر از آن می باشد که بتواند بر تمام اطراف و اکناف این مسایل احاطه پیدا نماید و با عدل بتوان حق هر کدام را بپردازد.
ناتوانی بشر از دو ناحیه می باشد:
1. محدودیت عقل و علم : و این بخاطر طبیعت فانی و مخلوق بودن و متاثر بودن به زمان و مکان و محیط و وراثی بودن بشر می باشد.
2. ناتوانی به خاطر امیال و احساسات بشری: حال چه امیال شخصی ، خانوادگی ، اقلیمی، طبقاتی، حزبی یا قومی باشد هر کدام از این امیال می تواند تاثیرات محسوس یا غیر محسوسی بر شخص داشته باشد و معصوم تنها کسی است که خداوند وی را معصوم گردانده باشد.
مصالحی که برای بندگان مصلحت می باشد هیچ کس جز خالقش نمی تواند آنچنان که باید آن را بشناسد و بنده هیپگونه علمی به آن ندارد مگر از بعضی وجوه خاص و چیزهایی که بر وی مخفی می ماند از آنچه بر وی آشکار می شود خیلی بیشتر می باشد انسان همیشه در تلاش است تا با روشی به مصلحت خود برسد ممکن است از این روش به مصلحتش نرسد یا خیلی دیر برسد یا کامل نرسد و ناقص برسد یا اینکه مفسده ای داشته باشد که مصلحت را بپوشاند و شرش از خیر بیشتر باشد.
و چه بسیارند تدبیر کنندگان کارهایی که هرگز نتوانستند آن را به کمال برسانند و یا ثمری از آن برداشت نکرده اند و این چیزی آشکار و مشخص بین عقلا می باشد و به همین دلیل خداوند پیامبران را برای بشارت و انذار فرستاد پس اگر اینچنین باشد بازگشت به روشی که شارع آن را وضع نموده است همان روش دست یافتن به مصلحت می باشد بر خلاف برگشتن به آنچه مخالف با قول شارع باشد.
و به همین دلیل رعایت تمام مصالح (فردی و اجتماعی ) و برای تمام انسان (جسم ،روح ،عقلش) و برای تمام طبقات(ثروتمند، فقیر، حاکمان،مردم،کارگران و اربابان) و برای تمام انسانها( سفید،سیاه، وطنی و بیگانه) و تمام عصرها( عصر حاضر و آینده) و هیچ کس جز خداوند بر آن قادر نمی باشد.
و این همان معنایی است که امیر المومنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه مانع توزیع زمینهای فتح شده بر رزمندگان شد. زیرا وی فراوانی را در جیل حاضر نسبت به عصر بعد از فرزندان امت می دید و به همین دلیل می فرمود: اگر من این زمینها را بین شما تقسیم نمودم گروه بعد از شما می آیند و چیزی برایشان باقی نمی ماند.
و عمر رضی الله عنه بعد از تامل فراوان در قرآن آیه ای را که موید نظرش باشد را نیز در سوره حشر یافت آیه ای که به مصرف فی ء به کسانی که– بعد از مهاجرین و انصار - می آیند اشاره می کرد {وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ} الحشر:10
همچنين كسانى كه بعد از آنها ( بعد از مهاجران و انصار) آمدند و مىگويند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند بيامرز
و با اين آیات عمر رضی الله عنه برای تمام اصحابی که با وی مخالف بودند دلیل آورد عمر رضی الله عنه فرمودند: من این آیات را برای تمامی انسانها می بینم و به کسانی که مخالف بودند می گفت: می خواهید گروهای دیگری از مردم بیایند و چیزی برای آنها نباشد؟ چه چیزی برای کسانی که بعد از شما می آیند می ماند؟ و می گفت که اگر بقیه مردم نمی بودند من تمام اين غنايم را بين شما تقسيم مي نمودم ... .
عمر رضی الله عنه از قرآن و سنت و مقاصد شریعت فهمید که : باید مصالح تمام عصور را مراعات نمود و نه اینکه با استفاده از منابع حال و آینده تنها یک یا دو عصر حاضر در خوشی و رفاه باشند و به آیندگان توجهی نشود و بدین دلیل به آیندگان نیز توجه می نمود(عصری که هنوز به وجود نیامده بودند) و همانگونه که به عصر حاضر مشغول بود به آیندگان نیز مثل اینها توجه می کرد. معاذ رضی الله عنه – فقیه انصاری که داناترین افراد امت به حلال و حرام بود آنچنان که در حدیث آمده است- و از مدافعان نظریه عمر رضی الله عنه بود و عمر رضی الله عنه را از کسانی که قایل به تقسیم فقط برای عصر حاضر بودند، بر حذر می داشت و به عمر رضی الله عنه می گفت: اگر تقسیم نمودی تمام قدرت و املاک در دست این قوم قرار می گیرد و بعد از آنها به شخصی واحد و یا زنی می رسد( ایشان را پیشاپیش از خطر گسترش مالکیت زیاد اراضی برای اشخاص خاصی بر حذر می داشت) و سپس بعد از این گروه افرادی می آیند که برای اسلام زحمتهای زیادی را متحمل می شوند و به رنجهای زیادی دچار می شوند و در مقابل هیچ چیزی نصیب آنها نمی گردد پس همانگونه که در فکر حال هستی برای آیندگان نیز بنگر.
فرو ختند. پس از مدتی یکی از یهودیان بنی قریظه سلمان را از صاحبش خرید و به مدینه برد .
محمد فيض آبادي در چند سال اخير تصويب قانون ارتقاي شغلي بدين منظور صورت پذيرفت كه سطح كيفيت كاركنان دولت ارتقا يابد لكن شاهد آن بوديم كه به دستور رئيس محترم جمهور، حقوق تازه استخدامها در آموزش و پرورش ارتقا يافت ودر حال حاضر نيز شاهد دستور مقام عالي وزارت هستيم كه بدون رعايت مواد قانون ارتقاي شغلي براي كساني كه داراي سابقه شغلي 18 سال به بالا بودند يك رتبه ارتقا يافتند و هنوز امضاي احكام ارتقاي اوليه خشك نشده بود كه دستور جديد مقام عالي وزارت 24 سال به بالا ها را رتبهاي ديگر نيز ارتقا داد. حال جاي اين سئوال باقي ميماند براي معلماني كه در دهه اول و دهه دوم فعاليت شغلي خود ميباشند چه احساني خواهند نمود؟ چون اين دستور در وجود اين بخش از معلمان جز آنكه احساس اجحاف را تقويت خواهد كرد وفلسفه ارتقاي شغلي را كان لم يكن خواهد نمود چيز ديگري را در پي نخواهد داشت. چنين ارتقايي در مسير طبيعي و عادي براي همكاران آنها صورت نپذيرفته همانند كاري كه رئيس دولت اصلاحات در پايان عمرش براي همكاران دانشگاهي اش نمود. از اين شگفت تر آن است كه مشمولين ماده 8 قانون نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت در سايه طرح ارتقاي شغلي ، چند سالي است كه به فراموشي سپرده شده اند و عملا همترازهاي هيئت علمي در آموزش و پرورش به دليل صادر نشدن احكام پايه علمي شان با ساير همكاران خود نه تنها از هيچ تفاوتي برخوردار نيستند بلكه در سايه دستورات جديد مقام عالي وزارت گاهي حتي كمتر از همكاران ليسانس خود دريافتي دارند. نگارنده انتظار دارد تصميمات وزيري كه جز خدمت به همكاران سابق خود را در سر ندارد عادلانه فراگير و همه جانبه باشد تا بيش از اين در همكاران فرهنگي احساس بيعدالتي ريشه ندواند. لذا اگر ارتقاي رتبه، احسان وزارتي است همه را در برگيرد و مشمولين ماده 8 نيز مغفول واقع نگردند.

خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار
صوفى، از صومعه گو خيمه بزن بر گلزار
كه نه وقت است كه در خانه بخفتى بيكار
بلبلان، وقت گل آمد كه بنالند از شوق
نه كم از بلبل مستى تو، بنال اى هشيار
آفرينش همه تنبيه خداوند دل است
دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار
اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود
هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار
كوه و دريا و درختان همه در تسبيحاند
نه همه مستمعى فهم كند اين اسرار
خبرت هست كه مرغان سحر مىگويند
آخر اى خفته، سر از خواب جهالت بردار
هر كه امروز نبيند اثر قدرت او
غالب آن است كه فرداش نبيند ديدار
تا كى آخر چون بنفشه سر غفلت در پيش
حيف باشد كه تو در خوابى و، نرگس بيدار
كه تواند كه دهد ميوه الوان از چوب؟
يا كه داند كه برآرد گل صد برگ از خار؟
وقت آن است كه داماد گل از حجله غيب
به درآيد، كه درختان همه كردند نثار
آدمى زاده اگر در طرب آيد نه عجب
سرو در باغ به رقص آمده و بيد و چنار
باش تا غنچه سيراب دهن باز كند
بامدادان چون سر نافه آهوى تتار
مژدگانى، كه گل از غنچه برون مىآيد
صد هزار اقچه بريزند درختان بهار
باد گيسوى درختان چمن شانه كند
بوى نسرين و قرنفل برود در اقطار
ژاله بر لاله فرود آمده نزديك سحر
راست چون عارض گلبوى عرق كرده يار
باد بوى سمن آورد و گل و سنبل و بيد
در دكان به چه رونق بگشايد عطار؟
خيرى و خطمى و نيلوفر و بستان افروز
نقشهايى كه درو خيره بماند ابصار
ارغوان ريخته بر دكه خضراء چمن
همچنان است كه بر تخته ديبا دينار
اين هنوز اول آذار جهان افروز است
باش تا خيمه زند دولت نيسان و ايار
شاخها دختر دوشيزه بالغاند هنوز
باش تا حامله گردند به الوان ثمار
عقل حيران شود از خوشه زرين عنب
فهم عاجز شود از حقه ياقوت انار
بندهاى رطب از نخل فرو آويزند
نخلبندان قضا و قدر شيرن كار
تا نه تاريك بود سايه انبوه درخت
زير هر برگ چراغى بنهند از گلنار
سيب را هر طرفى داده طبيعت رنگى
هم بدان گونه كه گلگونه كند روى، نگار
شكل امرود تو گويى كه ز شيرنى و لطف
كوزه چند نبات است معلق بر بار
آب در پاى ترنج و به و بادام، روان
همچو در پاى درختان بهشتى انهار
گو نظر باز كن و، خلقت نارنج ببين
اى كه باور نكنى فى الشجر الاخضر نار
پاك و بى عيب خدايى كه به تقدير عزيز
ماه و خورشيد مسخر كند و ليل و نهار
پادشاهى نه به دستور كند يا گنجور
نقشبندى نه به شنگرف كند يا زنگار
چشمه از سنگ برون آرد و، باران از ميغ
انگبين از مگس نحل و در از دريا بار
نيك بسيار بگفتيم درين باب سخن
و اندكى بيش نگفتيم هنوز از بسيار
تا قيامت سخن اندر كرم و رحمت او
همه گويند و، يكى گفته نيايد ز هزار
آن كه باشد كه نبندد كمر طاعت او؟
جاى آن است كه كافر بگشايد زنار
نعمتت، بار خدايا، ز عدد بيرون است
شكر انعام تو هرگز نكند شكر گزار
اين همه پرده كه بر كرده ما مىپوشى
گر به تقصير بگيرى نگذارى ديار
نااميد از در لطف تو كجا شايد رفت؟
تاب قهر تو نداريم خدايا، زنهار!
فعلهايى كه زما ديدى و نپسنديدى
به خداوندى خود پرده بپوش اى ستار
حيف ازين عمر گرانمايه كه در لغو برفت
يارب از هرچه خطا رفت هزار استغفار
درد پنهان به تو گويم كه خداوند منى
يا نگويم، كه تو خود مطلعى بر اسرار
سعديا، راست روان گوى سعادت بردند
راستى كن كه به منزل نرسد كج رفتار
باز به گردون رسيد، ناله ى هر مرغ زار
سرو شد افراخته، كار چمن ساخته
نعره زنان فاخته، بر سر بيد و چنار
گل به چمن در برست، ماه مگر يا خورست
سرو به رقص اندرست، بر طرف جويبار
شاخ كه با ميوه هاست، سنگ به پا مي خورد
بيد مگر فارغست، از ستم نابكار
شيوه ى نرگس ببين، نزد بنفشه نشين
سوسن رعنا گزين، زرد شقايق ببار
خيز و غنيمت شمار، جنبش باد ربيع
ناله ى موزون مرغ، بوى خوش لاله زار
هر گل و برگى كه هست، ياد خدا مي كند
بلبل و قمرى چه خواند، ياد خداوندگار
برگ درختان سبز، پيش خداوند هوش
هر ورقى دفتريست، معرفت كردگار
وقت بهارست خيز، تا به تماشا رويم
تكيه بر ايام نيست، تا دگر آيد بهار
بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان
طوطى شكرفشان، نقل به مجلس بيار
بر طرف كوه و دشت، روز طوافست و گشت
وقت بهاران گذشت، گفته ى سعدى بيار
---------------
بغلغل در سماع آيند هر مرغي بدستاني
دم عيسي است پنداري نسيم باد نوروزي
كه خاك مرده بازآيد درو روحي و ريحاني
بجولان و خراميدن درآمد سرو بستاني
تو نيز اي سرو روحاني بكن يك بار جولاني
به هرگوئي پريروئي بچوگان ميزند گوئي
تو خود گوي زنخ داري، بساز از زلف چوگاني
بچندين حيلت و حكمت گوي ازهمگنان بر دم
بچوگاني نمي افتد چنين گوي زنخداني
بياراي باغبان سروي ببالاي دلارامم
كه ياري من نديدستم چنين گل در گلستاني
تو آهو چشم نگذاري مرا از دست تا آنگه
كه همچون آهو از دستت نهم سر در بياباني
كمال حسن رويت را صفت كردن نمي دانم
كه حيران باز مي مانم چه داند گفت حيراني
وصال تست ا گر دل را مرادي هست و مطلوبي
كنارتست اگر غم را كناري هست و پاياني
طبيب از من بجان آمد كه سعدي، قصه كوته كن
كه دردت را نمي دانم برون از صبر درماني
برگرفته از وبلاگ جام فردا
به گزارش خبرنگار مهر در قم، در اطلاعیه مرکز تخصصی مهدویت آمده است: مدتی است که برخی اظهار نظرها و عرضه سیدیهایی پیرامون تحقق برخی علایم و تطبیق بعضی از نشانههای ظهور با برخی از شخصیتها، فضای کشور را فراگرفته و موجب التهاب و تشویش افکار عمومی شده است، نمونه جدید تطبیقسازی که به صورت گسترده نیز در کشور پخش شده فیلم مستند "ظهور بسیار نزدیک است" میباشد.
در ادامه اطلاعیه آمده است: مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم با توجه به وظیفهای که در عرصه تحقیق و تبلیغ مهدویت دارد، به کارشناسی در این زمینه پرداخت و تعدادی از محققین این مرکز به بررسی آن پرداختند با تحقیق کاملی که در این زمینه شد، روشن شد این فیلم و مشابه آن بر اساس روایت ضعیف و مردود تهیه شده است و از کتبی استفاده شده که اعتبار لازم را ندارند و در موارد متعدد نیز مطالب بدون سند و مدرک مطرح شده است، علاوه بر این که تطبیق علائم با برخی افراد به علت محدودیت علم و امکان خطا و اشتباه در شناخت مصادیق نه تنها کار ناپسند و مردودی است، بلکه پیامدهای خطرناکی همچون ایجاد شک و تردید در اصل مهدویت را در مخاطبین به دنبال خواهد داشت.
در پایان اطلاعیه امده است: لذا اینگونه فیلمهای مستند و فعالیتهایی مانند آن، از نظر مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم مردود بوده و مطالب آن اعتبار ندارد.
برای توضیح بیشتر در این زمینه به سایت مرکز تخصصی مهدویت قم به نشانی www.mahdi313.org مراجعه نمایید. وبلاگ اولوالالباب
روزی زلیخا با یوسف خلوت کرد و از فرصت به دست آمده استفاده نمود. روبه یوسف کرد و گفت: سرت را بلند کن و به من نگاهی کن. یوسف گفت: می ترسم هیولای کور و نابینایی بر دیدگانم سایه افکند. زلیخا: به به! چه چشم های شهلا و زیبایی داری!
یوسف: همین دیدگان من در خانه ی قبر، نخستین عضوی هستند که متلاشی شده و روی صورتم می ریزند. زلیخا: چه قدر بوی خوشی داری!
یوسف: اگر سه روز بعد از مرگ من ، بوی مرا استشمام نمایی، از من فرار می کنی.
زلیخا: چرا نزدیک من نمی آیی؟ یوسف: چون می خواهم به قرب خداوند نایل شوم.
روزی زلیخا با یوسف خلوت کرد و از فرصت به دست آمده استفاده نمود. روبه یوسف کرد و گفت: سرت را بلند کن و به من نگاهی کن...زلیخا: گام بر روی فرش های پر بها و حریر من بگذار و خواسته مرا برآور. یوسف: می ترسم بهره ام در بهشت از من گرفته شود.
وقتی که زلیخا استقامت و پاک دامنی یوسف را دید و یقین کرد که تسلیم هوس های او نمی شود، از راه تهدید وارد شد و به یوسف گفت: حالا که چنین است تو را به شکنجه گران زندان می سپارم... یوسف با کمال نیرو گفت: باکی نیست، خدا یاور من است.
امام علی (علیه السلام) فرمودند: همراه حضرت زهرا (سلام الله علیها) به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتیم، دیدیم پیامبر به شدت گریه می کنند. عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت، چرا گریه می کنی؟ فرمودند: ای علی! در شب معراج زنانی را در عذاب های گوناگون دیدم، از این رو گریه می کنم. از جمله فرمودند:
1-- زنی را دیدم که به مویش آویزان است و مغز سرش از شدّت گرما می جوشد.
2. زنی را دیدم که به دو پایش آویزان شده است.
3. زنی را دیدم که گوشت بدن خود را می خورد.
4. زنی را دیدم که با قیچی گوشت بدن خود را بریده بریده می کرد.
5. زنی را دیدم که صورت و بدنش می سوخت و او روده های خود را می خورد
حضرت زهرا (سلام الله علیها) عرض کردند: ای حبیب و نور چشمم! به من بگو عمل آن زن ها در دنیا چه بود که این گونه مجازات می شدند.
زنی که به مویش آویزان شده بود و مغز سرش از گرما می جوشید، به خاطر آن بود که در دنیا موی سرش را از نامحرمان نمی پوشاند.
زنی که به دوپایش آویزان بود، به خاطر آن بود که در دنیا بدون اجازه ی شوهرش از خانه بیرون می رفته است.
زنی که گوشت بدنش را می خورد، به خاطر آن بود که در دنیا اندام خود را برای نامحرمان آرایش می کرد.
زنی که با قیچی ها گوشت بدنش را می برید، به خاطر آن بود که او در دنیا خودفروشی می کرد و خود را برای کام جویی عیّاشان در معرض تماشای آن ها می گذاشت.
زنی که صورت و بدنش می سوخت و روده های خود را می خورد، به خاطر آن بود که بین زن و مرد نامحرم رابطه ی نامشروع برقرار می نمود و در این جهت دلاّلی می کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در پایان فرمودند: «وَیل لامرأۀٍ اَغضَبَت زوجَها و طوبی لامرأۀٍ رضی عنها زوجُها؛ وای بر زنی که شوهرش را خشمگین کند و خوشا به حال زنی که شوهرش از او خشنود باشد».
__________________ منبع:بیان
به گزارش خبرگزاري فارس، مساجد به عنوان عبادتگاه يكي از پرطرفدارترين اديان الهي همواره مورد توجه جهانيان بوده است. در اين گزارش به بررسي 20 مسجد بزرگ دنيا ميپردازيم كه در بخش اول 10 مسجد بزرگ دنيا از رتبه 11 تا 20 معرفي ميشود.
نام اين مسجد در آيه اول از سوره اسراء آمده و به معناي دورترين مسجد است و از آنجايي كه نخستين قبله مسلمانان بوده، براي مسلمانان جهان از تقدس خاصي برخوردار است.

اين مسجد از نظر مساحت و بزرگي در بين مساجد بزرگ دنيا در رتبه بيستم قرار دارد.
مسجد طوبي:
مسجد طوبي معروف به «مسجد گل» در كراچي پاكستان واقع شده است.
اين مسجد كه نوزدهمين مسجد بزرگ دنيا محسوب ميشود، از طرفي نيز بزرگترين مسجد تك گنبدي جهان است كه گنبدش حداقل 72 متر قطر دارد.

مسجد طوبي در سال 1969 ميلادي به صورت كاملاً آكوستيك ساخته شده و يكي از پرطرفدارترين اماكن توريستي پاكستان است كه 5 هزار نمازگزار را در خود جا ميدهد.
مسجد فاتح:
مسجد فاتح كه به مسجد بزرگ بحرين معروف است، با 7 هزار نفر ظرفيت، هجدهمين مسجد بزرگ جهان است كه گنبد عظيم آن از فايبرگلاس خالص ساخته شده است كه با 22 متر عرض و 16 متر ارتفاع بيش از 60 هزار كيلو وزن دارد، دو مناره اين مسجد نيز بيش از 70 متر ارتفاع دارد.

مساحت محوطه مسجد فاتح، 150 هزار متر مربع است و در بخش از آن كتابخانه ملي بحرين قرار گرفته است.
اين مسجد يكي از جاذبههاي توريستي بحرين است و برخلاف برخي مساجد، ورود غيرمسلمانان نيز به آن آزاد است.
مسجد سلطان احمد:
مسجد «سلطان احمد» در استانبول، بزرگترين شهر تركيه واقع شده است كه به علت وجود كاشيهاي آبي رنگ در طراحي داخلياش به مسجد آبي شهرت دارد.

مسجد گروزني:
مسجد گروزني در شهر گروزني، پايتخت كشور چچن واقع شده و بيش از 10 هزار نفر ظرفيت دارد.
اطراف مسجد را اداره اجرايي اسلامي چچن، يك مدرسه و دانشگاه اسلامي، يك هتل و كتابخانه ديني فرا گرفته است.

مسجد «گروزني» كه يكي از بزرگترين مساجد اروپاست، اخيرا از سوي مجله بينالمللي «تجارت اول» به عنوان بهترين پروژه معماري اوراسيا معرفي شده است.
اين مسجد با منارههاي 60 متري خود، شانزدهمين مسجد بزرگ جهان محسوب ميشود.
مسجد بيتالفتوح:
مسجد بيت الفتوح با 21 هزار مترمربع مساحت، ششمين مسجد بزرگ غرب اروپاست و پانزدهمين مسجد بزرگ دنياست.
اين مسجد در سال 2003 توسط انجمن مسلمانان احمديه در جنوب غرب لندن ساخته شد كه بيش از 10 هزار نمازگزار ظرفيت دارد.

مسجد اقصي ربوه:
مسجد اقصي در شهر ربوه پاكستان واقع شده است، بناي اين مسجد در سال 1966 نهاده شده و در 31 مارس سال 1972 افتتاح ميشود.

مسجد نگارا:
مسجد «نگارا» در شهر كوآلالامپور، پايتخت مالزي واقع شده است كه منارههاي آن 73 متر و ظرفيت آن 13 هزار نفر است.
اين مسجد به عنوان سيزدهمين مسجد بزرگ جهان، در ميان 13 هكتار (53 هزار متر مربع) باغچه زيبا قرار گرفته است كه در سال 1965 ميلادي تاسيس شده است.

در نزديكي اين مسجد آرامگاه بزرگان مالزي به نام مقام پهلوان قرار دارد.
مسجد عيدگاه چين:
مسجد «عيدگاه» در شهر كاشغر چين واقع شده كه بيش از 20 هزار نفر ظرفيت دارد و دوازدهمين مسجد بزرگ جهان است.
اين مسجد در سال 1442 افتتاح شده و همانگونه كه از اسم آن پيداست محل برگزاري مراسمهاي مذهبي و جشنها در اعياد قربان، فطر و ديگر اعياد اسلامي است.

مسجد بزرگ سلطان قابوس:
مسجد «سلطان قابوس» در شهر مسقط عمان واقع شده و با 4 هزار و 620 متر مساحت، يازدهمين مسجد بزرگ جهان به شمار ميرود.
گنجايش اين مسجد 20 هزار نمازگزار است و گنبد بزرگ آن با 33 متر ارتفاع و ضخامت 24 متر بيش از 12 تن وزن دارد.

در ساخت اين مسجد از هنر بينظير هنرمندان ايران استفاده شده آنچنانكه فرش 4 هزار 263 متري اين مسجد با 1 ميليارد و 700 ميليون گره را 600 زن هنرمند نيشابوري بافته و كاشيهاي زيباي آن نيز توسط كاشيكاران كشورمان ساخته شده است
تجلّی نماز در مثنوی معنوی
محمد برفی[1]
نماز تجلّیگاه حقیقت بندگی و عبادت است و مقصود از آن به یاد خدا بودن «واقم الصّلوة لذکری»[2] و حصول صفای باطن و روشنی دل است و از این رو نماز را معراج المؤمن خوانده اند. چون انسان با شروع نماز حضور حضرت حق را در وجود خود حس می کند و در سایة چنین حضوری، شخصیت آشنایی پیدا می کند. و اگر نماز فاقد چنین حس و روحی باشد آن نماز قابل قبولی نخواهد بود چنانکه پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «کَم مِن قائمِ لَیسَ لَهُ مِن قیامِهِ الاَّ السهر» بسا شب زنده دارانی هستند که از قیام آنها جز بیدار خوابی بهره ای نمی برند.
شخصّیت آشنایی که در سایة آینة قضاوت الهی و حضور حضرت حق در زندگی انسان شکل می گیرد، سبب می گردد تا در زندگی دچار گمنامی و نا آشنائی و تنهایی نگردد و گرفتار نابهنجاریها نشود و همین طور در اثر این آشنایی، از غربت و تنهائی های خرد کننده رهایی یافته و قضاوتهای نابجای دیگران نیز بر شخصیّت چنین فردی، هیچگونه اثر سویی نمی گذارد. بلکه با استعانت از روح نماز بر همة مشکلات و مصائب فائق می آید. مولوی چنین برداشتی از نماز دارد که در این مقال به بررسی دیدگاه مولوی نسبت به نماز در مثنوی معنوی می پردازیم.
به اعتقاد مولوی نماز فرمانی است که هر پیامبری از جانب خداوند آن را اعلام کرده است: ای قوم و ای جماعت مؤمنان به وسیلة صبر و نماز از او یاری بجویید. «واستعینوا بالصّبر و الصّلوة و انّها لکبیرةٌ الّا علی الخاشعین» [3] و فقط ازخداوند حاجت بخواهید نه از غیر او. چنانکه آب را باید در دریا بجویی نه درجویبارخشک.
|
هـر نبیّـی زو بــرآورده بـَرات |
|
اِستَعیـنُـوا منـهُ صبـراً او صـلات |
(4/1181) |
|
هیـن ازو خـواهیـد نـه از غیـرِ او |
|
آب در یَم جُو، مَجُودرخشک جو |
(4/1182) |
|
ور بخواهی از دگــر، هم او دهد |
|
بر کفِ میلش سخـــا، هم او نهد |
(4/1183) |
نماز چنان سفر معنوی است که انسان با قرار گرفتن در محضر الهی، از تمام درد و رنج های برخاسته از حشر و نشر مردمان رهایی یافته و به آسایش حقیقی دست می یابد. لذا پیامبر(ص) هرگاه از حشر و نشر با مردمان دچار گرفتگی روحی می شد به بلال خوش صدا و خوش آواز می گفت: بالای مأذنة مسجد برو و طبل سفر روحانی را به صدا درآور و ما را آسوده گردان.
وقتی که نماز گزار در آغاز نماز «الله اکبر» می گوید روح او سفر روحانی خود را شروع می کند با وجود آن که بدن او هیچ حرکتی ندارد. در این حال همة حلال ها بر انسان حرام می شود یعنی هیچ فعل و فکری جز نیایش نباید داشته باشد. بعد از بازگشت از این سفر به ملائک و عباد صالح سلام می کند و آنچه با تکبیر تحریمه بر او حرام شده بود با تحلیل سلام بر او حلال می گردد. چنانکه وقتی کسی به منزلش باز گردد به اهل منزل سلام می کند. پس نماز به منزلة سفر است و نمازگزار باید به هنگام نماز از منزل دنیا و مافیها بیرون رود.
|
ز اختــلاط خلـق یـابـد اِعتـــلال |
|
آن سفـر جویـدکه: اَرِحنَا یا بِلال |
(5/224) |
|
ای بلال خوش نوایِ خوش صَهیل |
|
میذَنَه بـر رو، بــزن طبـل رحیــل |
(5/225) |
|
جان سفر رفت و، بـدن انـدرقیام |
|
وقتِ رجعت زین سبب گوید:سلام |
(5/226) |
|
وقتِ تحلیـلِ نمــاز ای بــا نمک |
|
زان ســلام آورد بـایــد بر مَلَک |
(5/2985) |
|
که ز الهــام و دعــای خـوبـتــان |
|
اختـیــار این نـمــازم شــد روان |
(5/2987) |
لزوم حضور قلب در نماز
مولانا معتقد است که جمیع عبادات از جمله نماز کالبدی دارد و جانی، صورتی دارد و معنایی. کالبد نماز همان آداب و حرکات و سکنات و اوراد و اذکار نماز است. امّا جان نماز، حضور قلب و خلوص نیّت و صفای دل است. شخصی از مولانا پرسید: آیا از نماز نزدیکتر به خدا راهی هست؟ پاسخ داد: هم نماز، امّا نماز این صورت تنها نیست، این قالب نماز است زیرا که این نماز را اوّلی است و آخری است. و هر چیز را که اولی و آخری باشد، آن قالب باشد. زیرا تکبیر اوّل نماز است و سلام، آخر نماز است. پس دانستیم که جانِ این نماز، این صورت تنها نیست بلکه استغراق است و بیهوشی که این همه صورت ها برون می ماند و آنجا نمی گنجد.[4]
بشنو از اخبار آن صدرِ صُدور لا صلوة تمَّ الّا بالحضور (1/381)
با آنکه مولانا اصل و گوهر نماز را توجه قلب و استغراق در حضرت حق می داند، با این حال قالب ظاهری نماز و آداب صوری آن را نیز لازم می شمرد: «دانة قیسی اگر مغزش را تنها بکاری، چیزی نروید. چون با پوست بکاری بروید پس دانستیم که صورت نیز در کار است، نماز نیز در باطن است. لا صلوة الاّ بحضور القلب. امّا لابدّ است که به صورت آری و رکوع و سجود کنی به ظاهر آنگه بهره مند شوی و به مقصود رسی» [5]
|
گفت پیغمـبـر بــه اعـرابــیّ مـــا |
|
صــلِّ انّکَ لَـم تُصَـلِّ یـا فتـی |
(1/3390) |
|
از بــرای چــارة ایـن خـوف هـا |
|
آمــد انــدر هـر نمــازی اِهـدِنــا |
(1/3391) |
|
کیـن نمــازم را میامیـز ای خــدا |
|
بــا نمــاز ضـالّیــن و اهــلِ ریــا |
(1/3392) |
به اعتقاد مولوی همان طور که پلیدی ظاهر، نماز را باطل می کند، پلیدی باطن نیز موجب مردود شدن نماز می گردد. پس هواهای نفسانی همچون خون حیض است. همانطور که حائض نمی تواند نماز گزارد، شخص مبتلا به هواهای نفسانی نیز نمی تواند نماز قرب و حضور الهی گزارد.
|
اِهبِطُوا افکند جان را در حَضیض |
|
ازنمازش کردمحروم این مَحیض |
(6/2934) |
|
ای رفیقان، زین مَقیل و زان مَقال |
|
اِتَّقُـوا اِنَّ الهَــوی حیضُ الرّجــال |
(6/2935) |
فرمان اِهبِطُوا جان آدمی را از اوج بهشت به حضیضِ زمینِ خاکی دنیا افکند و آن حالت حیض او را از نماز محروم کرد. ای رفیقان، از خوابگاه دنیوی و قیل و قال های دنیا طلبانه بپرهیزید که هوای نفس به منزلة حیض مردان است. یعنی شهوات در هر نوعش آدمی را آلوده می کند و نمی گذارد به مقام حضور برسد. و اگر اذکار و عبادات انسان مورد قبول حق قرار گیرد از لیاقت انسان نیست بلکه از رحمت واسعة الهی است. مانند نماز زنی که دچار بیماری استحاضه شده ، جایز بودن نماز او به اعتبار طهارت او نیست بلکه صرفاً جنبة رخصت شرعی دارد. چون همانگونه که نماز زن مستحاضه آلوده به خون است، ذکر انسان مغرور نیز آلوده به تشبیه و چون و چراست. با این تفاوت که خون ناپاک با آب پاک می شود امّا پلیدی باطن، جز با الطاف الهی از وجود انسان دور نمی شود.
|
این قبول ذکر تو ازرحمت است |
|
چون نمازمستحاضه رُخصت است |
(2/1798) |
|
بـا نمــاز او بیـالـوده ست خــون |
|
ذکــر تــو آلــودة تشبیه و چـون |
(2/1799) |
|
خون پلیداست و به آبی می رود |
|
لیک بـاطـن را نجـاست هـا بـُوَد |
(2/1800) |
|
کان به غیرِ آبِ لطفِ کردگـــار |
|
کم نگــردد از درونِ مــردِ کـار |
(2/1800) |
|
در سجُودت کــاش رُو گردانیی |
|
معـنــی سبـحـــانَ رَبِّـی دانـیـــی |
(2/1801) |
|
کای سجودم، چون وُجودم ناسزا |
|
مـر بَـدی را تــو نکـویی دِه جـزا |
(2/1802) |
|
این زمیـن از حلـم حـق دارد اثر |
|
تـا نجـاست بُـرد و گُـل ها داد بَر |
(2/1803) |
نماز حقیقی نمازگزار را از زشتی ها باز می دارد «اِنَّ الصلوة تنهَی عَنِ الفَحشاءِ و المُنکَر»[6] «همانا نماز آدمی را از تباهکاری و زشتی باز می دارد» و انسان را از گزند گرگ ها در امان نگه می دارد.
|
جوشش و افزونیِ زر، در زکات |
|
عصمت ازفحشاو منکر در صلوة |
(6/3574) |
|
آن زکاتت کیســه ات را پاسبان |
|
وآن صلاتت هم زگرگانت شبان |
(6/3575) |
لذا باد غضب و باد شهوت و باد حرص، کسی را از جای می کند و تکان می دهد که اهل نماز نباشد.
بادِ خشم و بادِ شهوت بادِ آز بُرد او را که نبود اهل نماز (1/3796)
در نماز درب مکاشفات به روی انسان گشوده می شود. مولانا از زبان داوود(ع) نقل می کند که اگر می خواهید حقیقت را روشن سازم، مهلتی به من دهید تا به خلوت خانة خود بروم و به نماز مشغول شوم و در حال راز و نیاز ، چگونگی این مسأله را از خداوندی که دانای به رازهاست سؤال کنم.
|
گفت: هین امروز ای خواهانِ گاو |
|
مهلتـم دِه، وین دَعــاوی را مکاو |
(3/2399) |
|
تا رَوَم من سویِ خلوت در نمـاز |
|
پُرسَم این احــوال از دانــایِ راز |
(3/2400) |
|
خوی دارم در نمــاز، آن التفات |
|
معنیِ قُـرَّةُ عینـی فــیِ الصّـــلات |
(3/2401) |
به اعتقاد مولوی اگرچه نمازی که بندگان را به آستان الهی راهنمایی می کند در پنج وقت تعیین شده است امّا عاشقان حضرت دوست دائماً در حال نماز به سر می برند و حضور الهی بر سراسر زندگی آنان سایه افکنده است «الَّذینَ هم علی صلاتهم دائِمُون» [7] لذا این عشّاق هیچگاه از دیدار معشوق سیر نمی شوند و همچون ماهیان که از آب سیر نمی شوند، دائم در نمازند «خوشا آنان که دائم در نمازند»
|
پنج وقت آمد نمــاز و رهنمــون |
|
عـاشقــان را فی صـلاة دائمــون |
(6/2669) |
|
نـه بـه پنـج آرام گیـرد آن خُمار |
|
که درآن سرهاست نی پانصدهزار |
(6/2670) |
|
نیست زُرغِبّـاً [8] وظیفـة عـاشقــان |
|
سخت مستسقی[9] است جان صادقان |
(6/2671) |
|
نیست زُرغِبـّـاً وظیـفــة مـاهیــان |
|
زانکـه بی دریـا ندارند اُنسِ جان |
(6/2672) |
و درد و حسرت بر نماز فوت شده، نزد خدا بهتر از نمازِ گزارده شدن بی عشق و روح است.
|
آن یکی می رفت درمسجد درون |
|
مردم از مسجد همی آمــد برون |
(2/2771) |
|
گشت پُرسان که جماعت راچه بود |
|
که ز مسجد می برون آیند زود؟ |
(2/2772) |
|
آن یکی گفتش که پیغمبر نمــاز |
|
باجماعت کرد و، فارغ شد ز راز |
(2/2773) |
|
تو کجا درمی روی ای مردِ خام؟ |
|
چونکه پیغمبر بداده ست السـلام |
(2/2774) |
|
گفت:آه و دود ازآن آه شدبرون |
|
آهِ او می داد از دل بــوی خــون |
(2/2775) |
|
آن یکی ازجمع گفت: این آه را |
|
تـو به من ده، وآن نمازِ من تو را |
(2/2776) |
|
گفت: دادم آه و پَذیرفتـم نمــاز |
|
او سِتَـد آن آه را بــا صــد نیــاز |
(2/2777) |
|
شب به خواب اندربگفتش هاتفی |
|
کـه خریـدی آب حیوان و شفا |
(2/2778) |
|
حرمتِ این اختیار و این دخــول |
|
شـد نمــازِ جملـه خَلقــان قبــول |
(2/2779) |
لذا مولوی توصیه می کند که انسان هوای نفس را نباید وزیر خود سازد چون روح لطیف و پاک انسان را از طاعت و بندگی و نماز دور می کند.
مر هوا را تو وزیر خود مساز که برآید جانِ پاکت از نماز (4/1259)
مولوی بر این باور بود که ذوق و لذّت روحانی یک سجدة خالصانه به درگاه الهی از دویست پادشاهی و حکومت دنیوی برای انسان بهتر و خوشایندتر است. لذا اگر لذّت سجده کردن حقیقی را بچشد آن وقت خواهد نالید که من حکومت و سلطنت نمی خواهم، خدایا به من سلطنت و دولت سجدة خود را عطا فرما.
|
لیک ذوقِ سجده یی پیش خــدا |
|
خوشترآید از دوصد دولت تو را |
(4/665) |
|
پس بنالی که نخـــواهم مُلک ها |
|
مُلکِ آن سجــده، مُسَلَّم کن مرا |
(4/666) |
امّا شاهان دنیا به علّت بد نهادی و پلیدی باطن نمی توانند رایحة شراب بندگی را استشمام کنند و اگر این شاهان، رایحة شراب بندگی و عبادت حق را استشمام می کردند، مانند ابراهیم ادهم بی درنگ بی عقل و هوش و حیران و سرگردان اساس حکومت و سلطنت را در هم می ریختند.
|
پادشـاهـانِ جهــان از بـَد رَگــی |
|
بـو نَبـُردنـد از شـراب بنــدگــی |
(4/667) |
|
ورنه ادهم وار سرگردان و دنگ |
|
مُلک را برهم زدندی بی درنگ |
(4/668) |
لکن خداوند برای حفظ و بقای شؤون ظاهری دنیا چشم دل و دهانِ روحشان را بست تا آن شکوه معنوی را نبینند و لذّت روحانی الهی را نچشند و به عمارت دنیا مشغول شوند.
|
لیک حق بهـرِ ثبـاتِ این جهــان |
|
مُهـرشـان بنهـاد بر چشم و دهـان |
(4/669) |
|
تاشودشیرین برایشان تخت وتاج |
|
که ستانیم از جهـان داران خراج |
(4/670) |
مولوی در بیان اسرارِ ارکان نماز از تکبیر تحریمه آغاز می کند که عارفان با الله اکبر گفتن اعلام می کنند که ما در حضور شما قربان شدیم لذا همان گونه که انسان وقتی حیوانی را می خواهد سر ببرد الله اکبر می گوید، وقتی که می خواهد نفس امّاره خود را در راه خدا قربانی کند باید الله اکبر بگوید.
|
چونکه با تکبیرها مقــرون شدند |
|
همچوقربان ازجهان بیرون شدند |
(3/2142) |
|
معنیِ تکبیـر این است ای امــــام |
|
کای خدا پیشِ تو ما قربان شدیم |
(3/2143) |
|
وقتِ ذبــح ، الله اکبــر می کنــی |
|
همچنـیـن در ذبــحِ نفسِ کُشتنی |
(3/2144) |
|
تن چواسماعیل وجان همچون خلیل |
|
کـرد جـان، تکبیر بر جسم نبیل[10] |
(3/2145) |
جسم از شهوات و آزمندی ها می میرد و با گفتن بسم الله الرّحمن الرّحیم در نماز قربانی حق می شود
گشت کشته تن ز شهوت ها و آز شد ببسم الله ، بِسمِل[11] در نماز
ایستادن در قیام مانند صف ایستادن در آخرت است که انسان باید پاسخگوی نعمت های بی شماری که خداوند به او بخشید باشد.
|
چـون قیامت پیش حق صف ها زده |
|
در حســاب و در منــاجــات آمـده |
(3/2147) |
|
ایستــاده پیشِ یــزدان اشک ریـــز |
|
بـر مـثـــالِ راست خیــزِ رستـخـیــز |
(3/2148) |
|
حـق همی گوید: چه آوردی مــرا؟ |
|
انـدرین مهلت کــه دادم مـن تــو را |
(3/2149) |
|
عمـر خود را در چـه پایان برده یی؟ |
|
قـوت و قُـوّت درچه فانی کرده یی؟ |
(3/2150) |
|
گــوهــرِ دیــده کجــا فرسوده یی؟ |
|
پنج حس را در کجــا پـالــوده یی؟ |
(3/2151) |
|
چشم وگوش وهوش وگوهرهای عرش |
|
خرج کردی چه خریدی تو زفرش؟ |
(3/2152) |
|
دست و پا دادمت چـون بیل و کلند |
|
من ببخشیدم، ز خود آن کی شدند؟ |
(3/2153) |
|
همچنـیـــن پیغــام هــای درد گیــن |
|
صـد هــزاران آید از حضرت چنین |
(3/2154) |
چون بنده در حالت قیام در برابر پرسش ها توان ایستادن ندارد ناگزیر مانند حالت رکوع خم می شود و تسبیحی می خواند امّا از بارگاه الهی فرمان می رسد که سر از رکوع بلند کن و جواب حضرت حق را بده، آن بندة شرمسار با ذکر «سمع الله لمن حمده» سر از رکوع بر می دارد امّا بار دیگر آن نا آزمودة خام اندیش به سجده می رود و می گوید: «سبحان ربّی الاعلی» دو باره از پیشگاه الهی فرمان می رسدکه: سر از سجده بردار و از اعمال و کرده های خود حرف بزن.
|
در قیام این گفت ها دارد رجوع |
|
وزخجالت شد دوتا او در رکوع |
(3/2155) |
|
قـوّت استـادن از خجلت نمــانـد |
|
در رکوع ازشرم تسبیحی بخواند |
(3/2156) |
|
بـاز فـرمـان می رسد: بردار ســر |
|
از رکــوع ، و پاسخِ حق بر شمر |
(3/2157) |
|
سر برآرد از رکــوع آن شرمسار |
|
بـاز انـدر رُو فتـد آن خـــام کار |
(3/2158) |
|
بـاز فـرمــان آیدش : بر دار ســر |
|
از سجود و، واده از کــرده خبـر |
(3/2159) |
آن بنده یک بار دیگر با شرمساری سر از سجده بر می دارد، لیکن از شدّت شرمندگی دوباره مانند مار به رو می افتد و مجدد به سجده می رود. امّا خدای متعال بار دیگر می فرماید: سرت را از سجده بردار و اعمال خود را شرح بده. آن بندة شرمسار چون توانِ ایستادن ندارد ناچار می نشیند تا پاسخگوی سؤالات باشد.
|
سـر بـرآرد او دگـــر ره شرمسار |
|
انــدر افتـد بـاز در رُو همچو مار |
(3/2160) |
|
بـازگـویـد: سر برآر و بــاز گــو |
|
که بخواهم جُست از تو مو به مو |
(3/2161) |
|
قــوّتِ پــا ایسـتــادن نـبــودش |
|
کـه خطابِ هیبتی بـر جان زدش |
(3/2162) |
|
پس نشیند، قَعده زآن بار گــران |
|
حضرتش گوید: سخن گو بابیان |
(3/2163) |
|
نعمتت دادم، بگوشکرت چه بود |
|
دادمت سرمایه، هین بنمای سـود |
(3/2164) |
امّا بنده چون پاسخی ندارد به سمت راست رو می کند و به ارواح پاک انبیاء سلام می کند و با زبان حال می گوید: شفاعتم کنید که این آدم فرومایه در گلِ و لای گناه خود فرومانده است.
لکن پیامبران به آن بندة گناهکار می گویند: روز چاره جویی سپری شد و چاره و وسیلة بزرگ فقط در دنیا بود لذا ای مرغ بی هنگام نگون بخت برو و ما را رها کن و ما را آلودة گناه خویش مکن چرا که در آن روز «لِکُلِّ امرِیءٍ منهُم یَومَئِذٍ شأنٌ یُغنیه» است.
|
رو به سمت راست آرد در سلام |
|
ســویِ جــانِ انبیـاء و آن کِــرام |
(3/2165) |
|
یعنی ای شاهان، شفاعت کین لئیم |
|
سخت درگل ماندش پای وگلیم |
(3/2166) |
|
انبیاء گـوینــد: روز چــاره رفت |
|
چاره آنجابود و،دست افزارزَفت |
(3/2167) |
|
مـرغ بـی هنگـام ای بدبخت، رَو |
|
ترک مـا گـو، خونِ ما اندر مَشَو |
(3/2168) |
در این هنگام آن بندة گناهکار به سمت چپ رو می کند و به سوی اقوام خویش متوجه می شود لکن آنها به او می گویند: خفه شو و پاسخ آفریدگار را بده، ما چه کاره ایم دست از سرِ ما بردار. «یومَ یَفِرُّ المرءُ من اَخیهِ و اُمِّهِ و اَبیهِ و صاحبتِهِ و بَنیه» [12] چون از همه نا امید می گردد هر دو دست را به دعا بلند می کند و می گوید: خداوندا از همگان نومید شده ام، اوّل و آخر و مرجع و پناهگاه همه تویی. لذا مولوی نتیجه می گیرد به همة این رموز لطیف توجّه کن که همة آنها در روز قیامت یقیناً واقع خواهد شد.
|
رو بگرداند به سوی دستِ چپ |
|
درتباروخویش،گویندش که خب[13] |
(3/2169) |
|
هین جواب خویش گو باکردگار |
|
ماکه ایم؟ای خواجه دست ازمابدار |
(3/2170) |
|
نی از این سو،نی از آن سو چاره شد |
|
چان آن بیچاره دل، صد پاره شد |
(3/2171) |
|
از همـه نـومیـد شـد مسکین کیـا |
|
پس برآرد هر دو دست اندر دعا |
(3/2172) |
|
کـز همـه نـومیــد گشتم ای خدا |
|
اوّل و آخــر تــویــی و منتها |
(3/2173) |
|
در نمـاز این خـوش اشارت ها ببین |
|
تا بدانی کین بخـواهــد شد یقین |
(3/2174) |
در پایان می توان نتیجه گرفت مولوی نماز را یک سفر روحانی میداند که انسان در این سفر درس حضور و آشنایی حضرت حق را در زندگی می آموزد و بدین طریق جان خود را از هرگونه ناخالصی به ویژه فراموشی صیقل می دهد و در اثر چنین نمازی است که دربهای مکاشفات الهی به روی انسان بازمی گردد و انسان نه تنها از گزند آسیب ها و نا بهنجاریها در امان می ماند بلکه از مددو یاری حق در جهت حفاظت از شخصیّت خو نیز برخوردار می گردد. و در نهایت نماز را نمونه ای از حال انسان در آخرت ترسیم می کند که می بایست به حضرت حق متوجّه شود.
2- پیامبر(ص) به ابوهریره فرمودند: «یا ابا هُریره زُر غِبّاً تَزدد حُبّاً» ای ابوهریره دوستانت را یک روز درمیان (گاه گاه) دیدار کن تا علاقه ات نسبت به ایشان افزایش یابد.
|
[1389/12/12 - 00:49 ] | |||
حضرت آیتالله جوادی آملی با بیان این که افرادی که به زیارت مشاهد مشرفه نائل می شوند باید از اعمالی نظیر دخیل بستن و قفل زدن پرهیز کنند،اظهار داشت: دخیل بستن از آثار فرهنگ جاهلی است و هیچ دستوری به آن در منابع دینی وجود ندارد. ... | |||
|
|
محمد برفي
اتحاد و همبستگي و صبر و پايداري، رمز موفقيت ملتها و اختلاف و تفرقه و تن پروري و دنيا طلبي موجب شکست و ذلت آنهاست و اين سنت پيوسته الهي در ميان جوامع بشري است. از همين رو قرآن از اتحاد با عنوان نعمت الهي ياد
مي کند و خطاب به مسلمين مي فرمايد: «واذکُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَيکُم اِذ کُنتُم اَعداءً فَاَلَّفَ بَينَ قُلوبِکُم فَاَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخوانًا» 1 ؛
نعمت خداوند بر خودتان را به ياد آوريد که دشمنان هم بوديد و خداوند بين قلبهايتان دوستي برقرارکرد و به برکت آن برادران يکديگر شديد. قرآن کريم پيش از تأکيد بر لزوم وحدت امت اسلامي بر وحدت جوامع انساني تأکيد مي کند که ثمره توجه انسانها به اين وحدت، تقويت روابط انساني و احترام متقابل ميان آنها و پيشگيري از برتري طلبي و استکبار و استعمار ديگران است. از اين رو قرآن جوهر خلقت آدميان را يکسان معرفي مي کند: «هُوَ الَّذي خَلَقَکُم مِن نفس واحِدَة» 2 و اختلافات جنسيتي، قومي، نژادي و زباني را نه به جهت فخر فروشي آدميان بر يکديگر، بلکه به منظور شناسايي بهتر همديگر معرفي مي کند: «و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا»3 و شما را به صورت ملتها و قبايلي قرار داد تا يکديگر را بشناسيد. و در پايان بر اين نکته تأکيد مي ورزد که تنها معياري که مايه برتري آدميان مي شود، تقواي الهي است. برتري ناشي از تقوا نيز در ساحت ربوبي الهي است و حقوقي افزون بر حقوق شهروندي در جوامع انساني مختص متقين نمي کند تا به طغيان ايشان بينجامد، بلکه بر عکس، حقيقت تقوا رعايت اخلاق سياسي، اقتصادي، فردي و اجتماعي است.
قرآن علاوه بر اتحاد جامعه جهاني، بر اتحاد اديان آسماني در گوهر و جوهر آن که همان اسلام و تسليم در برابر خداوند است، اشاره مي کند: «اِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الاِسلامُ»4 و از اديان مختلف مي خواهد تا با تکيه بر مشترکات اصيل که همانا سه اصل بنيادين توحيد، نبوت و معاد است، اختلافات را کنار بگذارند و در برابر دنياي کفر و الحاد موضع مشترکي اتخاذ کنند: «قُل ياَهلَ الکِتبِ تَعالَوا اِلى کَلِمَةٍ سَواءٍ بَينَنا وبَينَکُم اَلَّا نَعبُدَ اِلَّا اللَّهَ ولانُشرِکَ بِهِ شيًئا...»5
مقوله اتحاد اديان اگر چه ارزش ذاتي دين کاملتر و برتر و تکليف واقعي اديان در پذيرش اين دين کامل را ناديده
نمي گيرد، بلکه در عين باقي بودن اين اصل، به منظور تحکيم بنيادهاي جامعه ديني همراه با امنيت و آرامش در مقابل دنياي استکبار و سلطه طلبي و کفر مورد تأکيد است. گستره خاصتري از اتحاد مورد تأکيد قرآن ، اتحاد امت اسلام و مؤمنان به دين مبين اسلام به عنوان «امت واحده» است: «اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُم اُمَّةً واحِدَةً واَنَا رَبُّکُم فَاعبُدون»6 بر اين اساس قرآن، مؤمنان را برادر يکديگر خوانده: «انما المؤمنون اخوه»7 و از آنان
مي خواهد در امور خير و تقوا يار و مدد کار هم باشند: «تعاونوا علي البر و التقوي»8 و با تمسک به حبل متين الهي هر گونه اختلاف و تفرقه اي را کنار بگذارند: «و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا»9؛ اختلافاتي که انسجام صفوف مسلمين را مي شکند، عزت و قدرت و شوکت آنان را جريحه دار
مي سازد، روح اميد و اصلاح جوامع اسلامي را به يأس و دل نگراني و انحطاط مبدل مي کند و دشمنان مسلمين را بر آنان جري
مي سازد. از همين رو؛ پيامبر اکرم (ص) جمع گرايي را مورد تأکيد قرار داده و آن را رحمت معرفي مي کند و تفرقه را مايه عذاب مي داند: «الجماعة رحمة و الفرقة عذاب» و قرآن مؤمناني را که در راه خدا همچون سدّي پولادين و بنياني آهنين پيکار مي کنند، محبوب ذات مقدس الهي دانسته است: «اِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلونَ فى سَبيلِهِ صَفًّا کَاَنَّهُم بُنيانٌ مَرصوص»10 چنين مؤمناني با يکپارچگي و انسجام و اتحاد و گريز از عزلت نشيني و فرد محوري در جهاد پيوسته در عرصه هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي و اجتماعي اند و در مقابل توفانها و مشکلات مختلف و دسيسه ها و تفرقه افکنيها و نيات شوم مستکبران و تحريمها و تهديدهاي استعمارگران و تطميعهاي فرصت طلبان همچون کوه استوار و همچون پولاد سخت و آبديده اند و نيت آنان نيز غير از رضايت الهي و سر بلندي راه و مرام الهي (في سبيل الله) چيز ديگري نيست.
وحدت امت اسلامي از راهبردهاي بنيادين و اساسي اقتدار امت اسلامي در تمام اعصار و قرون است و به قول اقبال لاهوري:
برگ و ساز کائنات از وحدت است
اندر اين عالم حيات از وحدت است
دراين مقاله بر آنيم تا چند راهکار عملي جهت وحدت امت اسلامي ارائه دهيم؛
1- توجه به اولويتهاي جهان اسلام:
يک جامعه نيازهاي فکري ـ اعتقادي فراواني دارد که وظيفه پاسخگويي به آنها را عالمان ديني و روشنفکران متعهد آن جامعه بر عهده دارند. در هر دوره اي يک سلسله ضرورتها بيش از سايرين خودنمايي مي کنند که بايد بادقت ويژه و حس مسئوليت پذيري، آنها را شناخت و در صدد رفع آنها بر آمد. مرحوم آيت الله بروجردي از آغاز مرجعيت خود به مسئله وحدت ميان فرق مختلف اسلامي توجه خاصي داشته و معتقد بودند سامان دادن به اين موضوع از وظايف ديني هر عالم شيعه و سني است. ايشان خطاب به عالمان شيعه مي گويد: «مسئله خلافت، امروز مورد نياز مسلمانان نيست که با هم دعوا کنيم. هر که بود امروز چه نتيجه اي به حال مسلمانان دارد؟ آنچه امروز به حال مسلمانان، مفيد است، اين است که بدانند احکام را بايد از چه مأخذي اخذ کنند.»11
به عبارت ديگر در يک تقسيم بندي، برخي از اين نيازها فقهي، برخي تاريخي، برخي فلسفي - کلامي، برخي سياسي و برخي حقوقي اند که بايد به فراخور حال و نياز مخاطب به آنها پاسخ داد. بنابر اين محدود ساختن همه توان فکري جامعه به يک قسم از اين نيازها به معناي معطل گذاشتن ديگر نيازهاست و اين مي تواند براي جامعه مسلمانان بسيار خطر آفرين باشد. اجتماع به منزله يک انسان است که همه اميال و خواسته هاي آن بايد به درستي و به موقع برآورده شوند. بي توجهي به برخي و توجه بيش از حد به برخي ديگر مي تواند ميزان آسيب پذيري آن فرد و يا اجتماع را بالا ببرد.
2- گفتگو و شناخت طرف مقابل از طريق منابع مورد قبول او:
يکي از مهمترين راهکارها جهت همگرايي مسلمانان، گفتمان علمي ميان آنهاست. بدين معنا که نظريه پردازان و عالمان ديني فرق مختلف با طرح مباحث علمي و آشنايي با ديدگاهها و مباني يکديگر مي توانند گامهاي مفيد و مؤثري جهت نزديکي هر چه بيشتر به هم بردارند. عدم آشنايي کامل فرق از اصول و مباني اعتقادي يکديگر موجب شده است که مسلمانان برداشتهاي نادرستي از هم داشته و نسبت به يکديگر بدبين باشند و در مواردي حکم تکفير و يا تفسيق يکديگر را صادر کنند و زمينه هاي برخورد فيزيکي مسلمانان را فراهم آورند. به تحقيق مي توان گفت بيشتر تعصبات قومي و مذهبي، ريشه در عدم شناخت از مباني فرق دارد. شناخت حقيقت ديدگاهها و مواضع طرف مقابل را تنها از طريق استفاده از منابع مطمئن و علماي معروف و مورد اعتماد طرف مقابل بايد به دست آورد، نه از زبان مردم عادي و يا از لابه لاي عادات و واقعيتي که مردم در آن قرار دارند، زيرا در بسياري از موارد واقعيت موجود با شريعت مقبول همخواني ندارد. موضوع مهم ديگر تشخيص دادن تفاوت ميان اصول و فروع، واجبات و فرايض و مستحبات، موارد مورد اتفاق و مسائل محل اختلاف، عادات و حقايق و ميان الزامات فقهي و اقدامات خود سرانه انسانهاست.
3- پرهيز از طرح مسائل تحريک کننده و عدم توهين و جسارت به اعتقادات يکديگر:
از مسئوليتهاي مهم علماي شيعه و سني جهت وحدت ميان مسلمانان، آن است که صراحتاً بر حرمت هر گونه اهانت يا تجاوز به جان، مال، ناموس و يا تکفير هر يک از فرق اسلامي تأکيد ورزيده و اين گونه اقدامات را به منزله هتک حرمت به ساحت تمام مسلمانان به شمار آورند. قرآن کريم در حرمت توهين به اعتقادات يکديگر و نهي از آن مي فرمايد: «و لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدعُونَ من دُونِ الله فَيَسُبُّوا الله عَدواً بِغَيرِ عِلم کذالک زَيَّنَّا لکل اُمَّةٍ عملهم»12 هرگز به بت پرستاني که غير خدا را
مي خوانند اهانت نکنيد زيرا آنان نيز به خداي شما از روي جهل اهانت مي کنند. اين چنين ما براي هر امتي عملشان را زينت داده ايم. لذا در گفتگوي مذاهب اسلامي هر يک از طرفين بايد از عبارات تحريک کننده و سخنان تشنج آفرين و نگران کننده دوري جويد و از کلمات و عباراتي استفاده کند که به جاي ايجاد فاصله، فاصله ها را کم کند و به جاي عداوت، محبت و الفت بيافريند و به جاي تفرقه افکني، وحدت و همدلي به همراه بياورد. براي مثال از به کار گيري القاب و عباراتي که هر يک از طرفين، آنها را بر نمي تابند، مانند به کار گيري لقب رافضي براي شيعي، يا ناصبي و وهابي براي سني، دوري شود و از اسم و لقبي که هر يک آن را براي خود برگزيده و دوست مي دارد، استفاده شود. زيرا خداوند متعال مي فرمايد: «و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالألقاب» 13
از طرف ديگر ادب و اخلاق ديني ايجاب مي کند که هر گاه مسلماني ديگر برادر مسلمان خود را مورد خطاب قرار
مي دهد از بهترين اسم و لقبي که او براي خود برگزيده استفاده کند. يکي از عادات خوب مردم عرب اين است که از کنيه مانند: ابوحفص و ابوالحسن استفاده مي کنند. لازم مي دانم اين نکته بسيار حساس را در عرصه روابط ميان شيعيان و اهل سنت يادآوري نمايم که؛ چنانچه اهل سنت هنگام ذکر نام خلفا از خداوند، خشنودي اش را براي آنان مي خواهند، اما شيعيان آنها را لعن و نفرين نمايند، به هيچ وجه امکان تفاهم و وحدت، به وجود نخواهد آمد، زيرا ميان درخواست رضايت خداوند براي آنان و لعن و نفرين، فاصله بسيار زياد است. بار ديگر
مي خواهم به پيروان هر دو مذهب تأکيد کنم که در مخاطب قرار دادن و داوري در باره طرف مقابل استفاده از کلمات و عبارات وحدت بخش و الفت آميز ضرورت دارد و بايد از هر آنچه که زمينه ساز پراکندگي و کينه ورزي و آزردگي مي شود جداً دوري جويند. امروز مي توان همکاري با يکديگر در امور مورد اتفاق و پذيرش عذر طرف مقابل در باره امور مورد اختلاف را با رعايت شرط عدم توهين به يکديگر دنبال نمود. وظيفه مسلمانان است که ويژگيهاي مثبت اعتقادات خود را به جاي توهين به مقدسات ساير اديان و مذاهب ذکر کنند. چنانکه وقتي پيامبر اکرم (ص) مبعوث شدند به جاي توهين به مقدسات ديگران فرمودند: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا». زيرا با توهين و ناسزاگويي نمي توان کسي را از راهي باز داشت و يا به کاري دعوت نمود، بلکه اين کار بر عکس، تعصب آميخته با خشونت آن شخص را به بار مي آورد. 14
4- حسن ظن متقابل و همکاري در مسائل مورد اتفاق:
محور ديگر عرصه گفتگوي ميان مذاهب اسلامي، ضرورت حاکميت حسن ظن هريک از طرفين نسبت به طرف مقابل است. پايه اين موضوع به تلاش اسلام براي ايجاد روابط ميان پيروان خود بر اساس حسن ظن قرار دارد. بدين معني که هر يک از طرفين بهترين و مناسبترين وضع را براي طرف مقابل قائل شود، هر چند که بتوان احتمالات ديگر را نيز به ميان کشيد و تصور ديگري در باره طرف مقابل داشت. خداوند متعال
مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا کثيراً من الظن إن بعض الظن إثم» (الحجرات/12) «اي کساني که ايمان آورده ايد از بسياري از گمانها بپرهيزيد زيرا که برخي از گمانها گناه است.» منظور از گمان گناهکارانه داشتن، سوء ظن نسبت به ديگران است. در اثر حسن ظن است که مسائل مورد اتفاق، محور مساعي مشترک مي شوند و امور اختلافي در حاشيه قرار مي گيرند، خوشبختانه - بر خلاف مسائل مورد اختلاف که بيشترشان مسائلي فرعي اند - امور مورد اتفاق، امور و مسائلي اساسي هستند که وجود و قيام دين به وجود آنها بستگي دارد.
5- ايجاد مراکز آموزشي پژوهشي مشترک و ايجاد رسانه ها ي
پيام رساني مشترک، براي تقويت روح وحدت طلبي و صدور فتاواي مشترک:
بي ترديد صدور فتاواي مراجع شيعه و سني، نقش بنياديني در جهت وحدت اسلامي دارند. همان گونه که تا به حال نقش مهمي در ايجاد اختلاف ميان مسلمانها داشته اند. اگر مراجع شيعه و سني فتاواي وحدت بخشي مانند جواز شرکت مسلمانان در مراسم عبادي يکديگر، بي اشکال بودن عمل به فقه هم (در برخي موارد) صادر کننده، زمينه مساعدي جهت همسويي مسلمانان فراهم مي شود چنانچه امسال شاهد فتواي وحدت بخش رهبر انقلاب در مورد حرمت توهين به همسران
پيامبر (ص) و مقدسات اهل سنت بوديم و در گذشته نيز شاهد فتاوايي همچون شيخ شلتوت بوديم و اگر همچون گذشته تاريخ مراکز آموزشي دو فرقه از هم جدا نباشد فاصله ها خود به خود کم مي گردد. شايسته است که تمام مسلمانان اين حقيقت را دريابند و از تعصب ورزيدن به مذاهب خاص خودداري کنند. چه اينکه دين خدا و آيين او تابع مذهب خاص و منحصر به مذهب معيني نيست. همه (پيشوايان مذاهب) مجتهدند و نزد خداوند متعال مقبول و مأجورند و براي افرادي که اهل نظر و اجتهاد نيستند جايز است از آنها تقليد کرده و به آنچه که در فقه خود مقرر داشته اند
عمل نمايند.
6- دوري از تعصبات خشک گوناگون ملي، قومي و نژادي:
يکي از راهکارهاي پيامبر اعظم (ص) در جهت تحقق وحدت امت اسلامي، نفي نژادپرستي، قوم گرايي و تبعيضهاي ناروا بود. پيامبر (ص) آشکارا اعلام مي کند: آن غلام حبشي و اين سيد قريشي (هر دو) نزد من يکسان هستند و بدين سان آن حضرت منادي برحق مساوات اسلامي و بنيانگذار وحدت امت اسلامي است؛ و مي فرمايد: «ايها الناسُ إنّ رَبّکم واحدٌ وإنّ أباکُم واحدٌ ، کُلُّکُم من َآدمُ وآدمُ مِن تُرابٍ وَ ليسَ لِعربيٍّ علي عجَمِيٍّ فضلٌ إلاّ بالتقوي.»
7- توزيع عادلانه مزاياي اجتماعي:
در يک جامعه سالم (ديني)، همه انسانها اعم از شيعه و سني از حقوق شهروندي يکسان برخوردارند و منابع ثروت و قدرت و احترام بايد عادلانه ميان آنها توزيع شود تا هر کسي بتواند به آنچه لايق و شايسته آن است نايل گردد. حقوق شهروندي بيش از هر چيز راجع به حقوقي است که هر فرد به عنوان تابع يک دولت از آن برخوردار است. مصاديق حقوق شهروندي بسيار زياد است و از حقوق برخورداري از مسکن، آموزش و بهداشت مناسب شروع شده و تا حقوقي از قبيل حق دادرسي عادلانه ادامه مي يابد. وقتي در يک جامعه شيعي يا سني، گروه اقليت مي بيند که از حقوقي برابر و عادلانه با اکثريت برخوردار است و حاکميت، سياست عدالت محور خود را به طور يکسان براي همه انسانها گسترده است، اين امر پيوند قلبي گروههاي اقليت و اکثريت را مستحکمتر کرده و آنها را بيش از پيش به يکديگر نزديک مي سازد. چنانکه حضرت علي (ع) در نامه اش به مالک اشتر، او را ملزم به رعايت حقوق کامل انسانها (با صرف نظر از اعتقاداتشان) کرده بود.
8- هوشياري ودورانديشي در باره توطئه هاي دشمنان:
مسلمانان در طول تاريخ همواره در چنبره درگيريهاي
فرقه اي و اختلافات داخلي محصور بوده وا فق ديد خود را از مذهب، فرقه، قبيله يا حد اکثر کشور خويش فراتر نبرده و افق دورتر را نديده اند تا بتوانند از مواهب اتحاد وهمدلي خود بهره گيرند وخود را با نيروي عظيم و توانايي بالايي که دارند تقويت کنند. لذا شيعه ها همواره جدي ترين دشمن خود را اهل سنت و اهل سنت نيز بزرگترين دشمن خود را شيعه ها دانسته و هميشه در صدد ضربه زدن و توهين و جسارت به مقدسات يکديگر بوده اند، غافل از آنکه دشمنان ديني آنها همچون يهود و صهيونيسم از اين فرصت ايجاد شده نهايت بهره را برده و با تضعيف هر دو مذهب، هر روز سلطه خويش را بر جهان اسلام و مسلمانان بيشتر و بيشتر کرده اند. به فرض اينکه در شرايط عادي و عافيت و پيروزي براي بعضيها چند دستگي روا باشد، چنين چيزي در شرايط سخت و محنت و مظلوميت به هيچ وجه مشروع و روا نيست. فرض بر اين است که مشکلات و مصائب اهل اختلاف را به ائتلاف وادار کند . حکيمي گفته است: خرد و درايت حکم مي کند که در شرايط سخت بر روي دشمنيها خط بطلان کشيده شود. ما مسلمانان در ميهن و جامعه خود در دريايي از درد و رنج دست و پا مي زنيم، بويژه به دنبال رويداد 11 سپتامبر 2001 ميلادي امت اسلامي از شرق تا غرب آن در بلا و بلواي سخت و فراگير و موقعيتي حساس قرار گرفت که لازمه اش اين است عالمان و عامه مردم و گرايشها و گروههاي اسلامي اختلافهاي حاشيه اي خود را کنار بگذارند و براي رويارويي با چالش سختي که دشمنان براي اسلام و مسلمانان فراهم نموده اند جبهه و صف مشترکي را تشکيل دهند. شرايط نبرد و رويارويي با دشمنان، شرايطي است که همه بايد دست به دست هم بدهيم و آواي تفرقه از هيچ کس بلند نشود و امت اسلام بيش از اين در معرض خطرهاي تهديد کننده قرار نگيرد. همان گونه که خداوند متعال مي فرمايد: «ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفاً کانهم بنيان مرصوص» (الصف / 4)
علي رغم مسائل و معتقدات و مباني وحدت آفرين مشترک فراوان، متأسفانه اين مسلمانان هستند که با يکديگر از در دشمني و نزاع بر آمده اند، اما فکر مي کنم همين که همه ما اهل قبله و اهل «لا اله الا الله و محمد رسول الله» هستيم و عموماً به خداوندي خالق جهان ايمان داريم، و اسلام را به عنوان دين مورد پسند خود برگزيده ايم و قرآن را امام و پيشواي خويش به شمار
مي آوريم و محمد (ص) را پيامبر خويش و فرستاده خداوند
مي دانيم ، کافي باشد.
پي نوشتهادر دفتر روزنامه موجود است.
.: Weblog Themes By Pichak :.




به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج، حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی، امروز در درس تفسیر قرآن خود که با حضور صدها نفر از طلاب و فضلای حوزه علمیه در مسجد اعظم قم برگزار شد، گفت: پیامبراکرم(ص) خود را جوادترین و با سخاوت ترین افراد معرفی کرده اند، زیرا ایشان افزون بر انفاق مادی، عقل و معرفت و علم هم می بخشند.